محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1285
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باشد [ 1 ] و اين بيت فرخى را شاهد آورده : بيت دست و زبان به دو نرسد كس را * آرى به ماه بر نرسد لاتو و ديگر بمعنى آن چوب مدور كه اطفال ريسمان بر آن پيچيده بر زمين گردانند نيز آورده « 1 » . اين لغت به غير از فرهنگ دگر جائى به نظر نرسيده بنا بر اين اندك تأملى در آن مىرود * [ 2 ] . لبلبو - [ بفتح لامين ] چغندرى كه بپزند و با كشك و سير خورند . مثالش مولوى معنوى گويد « 2 » : بيت تو از آن در فرح نهاى كه حريف قدح نهاى * چه برد طفل از لبش كه بود مست لبلبو لاو - خاك سپيد كه گلابه كنند و خانههاى سياه شده از دود زمستان را در بهار به آن سفيد كنند . مثالش شيخ آذرى فرمايد : شعر « 3 » شود رواق سپهر از ظلام « 4 » دودهء شب * چو كلبههاى عجم شسته در ربيع بلاو كذا فى الفرهنگ . « 1 » و بمعنى خواهش و الحاح نيز آمده كه لابه و لاوه نيز گويند [ 3 ] و اين بيت سوزنى شاهد اين معنى است : بيت « 2 » گر بودم سيم كار گردد چون زر * ور نبود سيم لاو و لوس فزايم و بمعنى سيل نيز ( ؟ ) « 5 » اطلاق كنند [ 4 ] . چنان كه صاحب جام جم فرمايد : [ بيت ] درم چند را بلاو دهد * پير و هم خرقه را پلاو دهد * مع الهاء لابه - خواهش باشد . و در تحفه بمعنى فريب
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : طلام . ( 5 ) - كذا و شايد : بر ابن السبيل نيز ؟ ( رجوع به رادهء ( 4 ) در همين صفحه شود ) . ( 1 ) و زينه پايه . ( 2 ) گردنا . فرفره . و در برهان معنى دام نيز كه آلت گرفتار شدن حيوانات باشد دارد . ( 3 ) برهان بمعنى الك دلك نيز آورده است . چاليك . لاوه . ( 4 ) معنى اخير كه در برهان هم نيست مفهوم نشد اما « به لاو دادن » معنى مفت از چنگ دادن دارد ( لغتنامهء دهخدا ) و شعر شاهد نيز مؤيد آنست .